مثل برگي خوشك تنها روي شاخه موندم اينجا
حيرونم توي چنگ وحشي باد بردم از خاطر و ازياد
بپوسم همه ي روزاي من قصه بودن من توي آينه دلها
مثل شب سياه و سرده مثه ابرا رنگ درده
*** تو شتاب لحظه ها من با خودم يكه و تنهام
ميدونم همه ي روزاي من قصه بودن من توي آينه دلها
مثل شب سياه و سرده مثه ابرا رنگ درده
مثل يه غروي تنها كه ميشينه پشت ابرا يه سكوت...
توي اين بيهودگي ها لحظه ها رو ميشمارم
انتظار...
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:58  توسط فواد
|
ازعذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت واسه ی بودن با تو ندارم یک لحظه فرصت
این جا اشک تو چشامون به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمی یارم
وقتی نیستی هر چی غصه هست تو صدامه وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم از ثانیه از قصه رفتنت می سوزم کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگاراز تو خاطراتت تنهاباقی مانده از تو
وقتی نیستی یاد توهرنفس آتیش می زنه به این وجودم کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
از عذاب رفتن تو می سوزم تواوج غربت واسه ی بودن با تو ندارم یک لحظه فرصت
اینجا اشکه تو چشامون به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمی یارم
وقتی نیستی هر چی غصه هست تو صدامه وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم از ثانیه از قصه رفتنت می سوزم کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگاراز تو خاطراتت تنهاباقی مانده از تو
وقتی نیستی یاد توهرنفس آتیش می زنه به این وجودم کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 13:1  توسط فواد
|