موج دامنی
موج دامنی که می رقصه
تو باد
یه بغل مو های آزاد
تب پیشونی من امشب دستات و می خواد
تو آغوش گرمت منو نگه دار
نفسامو بشنوه دیوار
منی که رقصیدنم از یادم رفته انگار
حالا این دیگه منم
می خوام سکوتم و بشکنم
اگر چه تلخ حرفام هی خودم و خط زدم
به تو مهر نباید زدم
ولی دیگه نمی خوام
تا آخرراه می یام با تو هر جای دنیا می یام
بخواب نزدیک نبزم رسوای عالم بشم
بذار همه جا الم بشم
می خوام با تو برقصم
یه دامن پر گل دورش پر خاک
بذار زخمی شه دستام
تو رو می ذارم تو قلبم میریزه دیوار
تو رو می بوسم اگه حتی گناهه
خدا امشب نزدیک ماهه
اونی که قلبی رو
شکسته رو سیاهه
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:46  توسط فواد
|
